سديد الدين محمد عوفى
361
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خلايق كنند . پس به حكم نصّ « 1 » معلوم مىشود كه شاكران نعمت عزتى دارند « 2 » و از اصناف خلايق به « 3 » تربيت و شرف مخصوصاند . و اين باب مشتمل است بر حكايات جماعتى كه شكر نعمت منعم به قدر وسع بگزاردند و سعادت هر دو سراى بحاصل كردند . [ مردى كه به ثروت موقتى رسيد و از آن به بركت انفاق و شكر همهء عمر بهرهمند شد ] حكايت ( 1 ) آوردهاند كه مردى بود شاكر و پارسا ، صلاح و عفاف را وسيلت حصول آمال « 4 » و مقاصد خود ساخته « 5 » و زهد و ورع را واسطهء فلاح و نجاح دنيا و عقبى شناخته « 6 » . شبى خفته بود ، در خواب ديد كه كسى او را مىگويد كه آفريدگار عالم جل جلاله تو را در همه « 7 » عمر نعمتى خواهد داد ، اختيار كن كه در جوانى خواهى « 8 » يا در پيرى . مرد هم در خواب گفت كه تا از عيال « 9 » خود بپرسم آنگاه اختيار كنم « 10 » . چون « 11 » روز ديگر از خواب درآمد « 12 » آن خواب را با زن « 13 » حكايت كرد . زن گفت : اى خواجه اگر خداى بر ما رحمت خواهد كرد و ما را نعمتى خواهد داد در جوانى او ليتر كه « 14 » تمتّعى توانيم گرفت ، و در پيرى از نعمت چه « 15 » حاصل توان كرد . پس شب ديگر مرد « 16 » همان به « 17 » خواب ديد . گفت « 18 » : نعمت در ايام جوانى مىخواهم . خداى تعالى او را نعمتى بسيار داد و ابواب نعمت برو گشاده كرد . و پس زن « 19 » مرد « 20 » را گفت كه بدان كه نعمت و بلا « 21 » از حضرت حق آزمايش است كه به بندگان فرستد « 22 » و چون آفريدگار جلّ
--> ( 1 ) مج + نبوى ( 2 ) متن : عزت نعمتى دارند ، مپ 2 : عزت حضرت نعمتى دارند ( 3 ) متن - به ( 4 ) متن : اموال ( 5 ) مپ 2 + بود ( 6 ) مپ 2 - و زهد و ورع . . . . شناخته ( 7 ) مپ 2 و مج و بنياد : نيمه ( 8 ) مج : مىخواهى ( 9 ) مج + حلال ( 10 ) مج : نپرسم اختيار نكنم ، مپ 2 - مرد هم در . . . . كنم ( 11 ) مپ 2 - چون ( 12 ) مپ 2 - از خواب درآمد ( 13 ) مج + خود ( 14 ) مج + از آن ( 15 ) مج + راحت به ( 16 ) مپ 2 - مرد ( 17 ) مپ 2 و مج - به ( 18 ) مپ 2 : مرد گفت ( 19 ) متن : از آن او ، مج + او مر ( 20 ) مج : وى ( 21 ) مپ 2 - و بلا ( 22 ) مپ 2 - كه به بندگان فرستد